دفتر خاطرات 10 سالگیم با این شعر شروع میشه " خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ,ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت"... یادم نیست توی 10 سالگی دقیقا چی از دنیا دیده بودم و رازم چی بوده ؛هنوز هم دقیق نمیدونم توی 20 سالگی چقدر از دنیا رو دیدم و چه رازهایی ارزش نگه داری دارند, اما این رو خوب میدونم که این دنیا نه تنها ارزش خندیدن داره؛بلکه انقدر زیباست این بی بازگشت,کز برایش میتوان از جان گذشت !! :)
2013 عزیز, آدم باش,جفتک ننداز و بگذار به کلمه کلمه ی بالا تا آخرین روزهایت ایمان داشته باشم :)
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت توسط دختری از جنس بهار
|